روزی اگر به سراغ من آمد به او بگو من خوب می شناختمش نامت چو آوازی همِشه بر لب او بود حتی زمان مرگ آن لحظه های پر ز درد و غم و غروب آن بیقرار عشق چشم انتظار دیدن رویت نشسته بود روزی اگر سراغ من آمد به او بگو شب در میان تاریکی در نور ماهتاب هر روز در درخشش خورشید تابناک هر لحظه در برابر آیینه ی زمان آن دختر سکوت در انتظار دیدن رویت نشسته بود روزی اگر سراغ من آمد به او بگو جز تو دلش را به هیچ کس امانت نداد هرگز خیانتی به دستان تو نکرد هرگز نگاه پاک و زلال تو را با هیچ چشم سیاه مستی عوض نکرد تا آخرین نفس در انتظار دیدن رویت نشسته بود روزی اگر سراغ من آمد به او بگو افسوس ! دیر شد ؛ ای کاش ! کمی زودتر می آمدی اما بگو من خوب می دانم حتی در آن جهان آن خفته ی خموش ؛ در انتظار دیدن رویت نشسته است روز ی اگر ....... اما ؛ نه ؛ او هیچوقت دیگر نمی آید کاش عمرم را به پایش هدر نمی کردم ..............

عشق الکی



ترجیح میدم بارون رو دوست داشته باشم
سه‌شنبه 25 تیر‌ماه سال 1387

نمیدونم چرا دوباره برات مینویسم

میدونم دیگه تو جوابی برای من نداری

یا شاید ام نمی تونی داشته باشی

چون هنوزم نفهمیدی که چه کار کردی !

نمیتونم یعنی از دستم کاری بر نمی یاد

فقط میتونم دلم رو خوش کنم که من نه کم آوردم نه کم گذاشتم

راستی چرا موقع رفتن خدافظی نکردی

جوابی نمیخوام نمیتونم که بخوام چون میدونم حرفی نمیزنی

خوب دیگه کاری از دستم بر نمی یاد

اگرم بیاد خودم دیگه نمی خوام تا اون جایی که تونستم همرات بودم و حالا تموم

الان فقط یک جمله معروف نمیذاره که آروم بشینم

برای با هم بودنمون باهم ماندمان چیزی لازم است به سادگی

به سادگی هم دلی دروغ ساده ای بود این همدلی

حتی کلمشم باسم آشنا نیست  نمیشناسمش  با خودم میگم اسمش چیه؟

چه شکلیی؟ چه کار می کنه؟ کجاست؟ کی میاد ؟

هیچ جسم و روحی رو نمیشناسم

نه می خندی نه محبت می کنی نه حس می کنی نه غذا می خوری

نه لمس می کنی حتی کارم نمی کنی هیچ کاری  عین آدم مرده

آره راستی تو مردی زودتر از اون وقتی که خودت معین کردی

میدونی داره بارون میاد یادته چقدر زیر بارون خیس می شدیم

یادت نمیاد! دلم میخواست گریه کنم دلم خیلی گرفته بود اما مدت هاس که نمی تونم

نه بغضی و نه هق  هقی برای تو که فرقی نمی کنه اگه چشم های من عین صحرا خشک شده باشه

می خوام برم بیرون قدم بزنم دیگه نمیخوام به تو فکر کنم تو همینو می خواستی مگه نه؟

ترجیح میدم بارون رو دوست داشته باشم فقط بارون رو

اما قبل از این که برم دست تو بیار جلو چشماتو ببند

حق نداری نوشته تو دست تو بخونی

تا وقتی که بارون تموم شه

 

 

 

 

 

منو اصلی
خانه
درد دل

بر سر سنگ مزارم بنویس
زیر این سنگ جوانی خفته است
با هزاران ای کاش
و دو چندان افسوس
که به هر لحظه عمرش گفته ست

وضعیت مدیر در یاهو





برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام خود را بالا و ایمیل خود را در پایین وارد کنید.
جستجو
آخرین مطالب
دوستان

لینک خود را اضافه کنید

پسری با کفش های کتانی
ساعت تنهایی
عاشق نامرئی
معمار
رز ۲ رنگ
سایبان عشق
ویدا
سیمرغ
sasaly
سیمرغ
طلسم تنهایی
دهکده رویا
صبر سنگ
اشک های نیمه شب
عشق ممنوع
تا شقایق هست می مانم
فریاد در تنهایی
عشق پاک
دلم برات تنگ شده
کوچولوترین کوچولوهای آسمونی
زبان عشق
خلوتی عاشقانه
برای امروز ٬ فردا و همیشه ام
شیدایی
غزلواره های من
دلتنگی های من
*همه چیز در مورد دی جی و ترنس*
گیتارینه
love30t
هزاری
گوره خاطره ها
دروازه عشق
قالب
* مزه عاشقی *
لولوی مهربون
حضرت عشق( روزبه)
عاشقان
new-mp3
حرف های من نوجوون
ُُُTNT666
کابوس عشق
من و تنهایی یک عمر خاطرات
*دختر یخی*
نجوای نیمه شب
دفتر دل
فنچ کوچولو
تارنمای تنهایی یوسف
بروز ترین سایت دانلود موزیک
ساینا
آفتاب ایرانی
دست نوشته های من
گلدون شکسته
جیر جیرک
در امتداد لحضه ها
پاتوق عاشقان شکست خورده
دختر برفی
تاج خورشید
ضد حال به دختر پسرا
شقایق
*یواش بیا تو*
غمنامه های عاشقی
دل نوشته های من دلتنگ
تنها
سیاوش عشقیار
قاب تجسم رویاهای یک معمار
خط عشق
بهونه دلتنگی
نبشته های من
بزرگترین وب سایت اختصاصی دیوانگان پرسپولیس زلزله
بزرگترین پایگاه خبر رسانی لیگ برتر ایران
هرچی که تو بگی
برگ ریزان
آزاد و رها
دختر خاکستری
دوست دارم
روح رویایی عشق
چرا تنهام گذاشتی؟
عشق سر زده
رهگذران
ردپا : 780353