بی عنوان

وبلاگ نویسی من هم مثل تمام ماجراهای دیگر در زندگیم نافرجام و بدعاقبت ماند در گوشه ای از ذهنم که همیشه از خاطرات وحشتناک و کابوس ها و اعترافات دردناک پر است...می خواهم بنویسم ..اما گویا آن که می نوشت هم اینک همراه نوشته هایش به خاطره ای دور تبدیل شده است...خسته تر از آنم که حتی خداحافظی کنم ...گوشه های امن و قشنگم در زندگی را یکی یکی از دست داده ام...و در میان این همه وحشت همه چیز حتی نوشتن را هم از یاد می برم...و چه چیز..چه چیز مرا خواهد رهاند؟ وقتی که حتی کلماتم بوی مرگ می دهند و قلبم چیزی جز اندامی مرده نیست ؟ چرا فکر کردم که تمام آن حرف های مسخره در باب آغازهای جدید در زندگی که در آن همه کتاب خواندم حقیقت دارد ؟ ..
عصر پنجشنبه ..راهی برای گریختن نیست...و حقیقت در همین کلمات پر از دلتنگی است که کشف خواهد شد...
همیشه این تویی که می روی
همیشه این منم که می مانم .........
نظرات 2 + ارسال نظر
نازی جمعه 27 تیر‌ماه سال 1382 ساعت 10:41 ق.ظ http://donya.persianblog.com

پسر زمین جمعه 27 تیر‌ماه سال 1382 ساعت 10:56 ق.ظ http://www.thefast.blogsky.com


از تمامی دوستان عزیزی که مایل هستند در مراسم افتتاح چت شرکت کنند :

بدنوسیله از آنها خواهش می شود یکشنبه ساعت ۸ در چت بلاگ خودرو حضور بهم رسانند .

بدنوسیله از تمامی عزیزان کمال تشکر را می نمایم.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد