دلم خیلی پره
از تو!
از زندگی!
از همه چی!
نمیدانم!
کجای بازی ما اشتباه بود که تـــو دیگر همبـــازی من نیستی!!!
و من هنوز گـرگــم به هـــوای تو...!.
.معشوقتم کنارت باشه ، آروم آروم ، دست تو دست ، پا به پا.راه برین ، وایسین ، بشینین زیر بارون تا کلی خیس بشین و از سرما به خودتون بلرزین .بعد همین که بلند میشین راه برین ، تو چشماش نگاه کنی و بگی :
(( عزیزم زیر بارون چه زیبا شدی ، تو زیبا ، بارون زیبا ، خدا زیبا ، من میمیرم برای این همه زیبایی )).
.متوجه نمیشی چی داره بهت میگه ، میگی عزیزم میشه یبار دیگه حرفت رو تکرار کنی .بعد اونم یهو داد میزنه :دوست دارم دیـــــــــــــــــونه ، دوست دارم.دستاشو حلقه میکنه دور گردنت و میکشونتت سمت خودش و یه بوسه روی گونه هات میزاره.آخ آخ ... اون موقع است که قلبت از جا کنده میشه ،کلی سرخ و سفید میشی .به دور و برتون یه نگاه میندازین ، همه دارن با تعجب نگاهتون میکنن.خجالت میکشین،
ولی عیبی نداره ، بیخیال دنیا.آره بیخیال...
.
.
.
( بخشی از آرزوهای تعبیر نشده)
زول زده بهت ، زیر لب یه چیزی میگه
قدم زدن زیر بارون رو دوست دارم،مخصوصا اگه تو پاییز باشه
درشهری که خورشید را به قیمت شمع میخرند
پروانه شدن یعنی تباهی .........
ببین، من از همه ماجرا خبر دارم ... از آن خیانت بی ادعا خبر دارم
بدون حرف برو، واژه ها خطرناکند ... تمام رخت و لباست درون آن ساک اند
بدون حرف برو آن کلید را بگذار ... بدون حرف ، رجز، تسلیت به من ، کفتار
ببین! من از همه ماجرا خبر دارم ... دروغ پشت دروغ ، به خدا خبر دارم
ببین تمام تنم مثل بید می لرزد ... لبم که اسم تورا سر برید می لرزد
حوالی نفسم انتقام زندانی ست ... و حکم تبرئه اش یک هوای طوفانی ست
ببین ، من از همه ماجرا خبر دارم ... از آن دروغ به شب مبتلا خبر دارم
چرا دروغ به من؟! من که عاشقت بودم ... حریص دفتر ثبت دقایقت بودم
اگر که ثانیه یخ بسته بود می گفتی ... به درز فاجعه نخ بسته بود می گفتی
منی که لهجه افکار صامتت بودم ... برای حرف زدن پای ثابتت بودم
بدون حرف برو آن کلید را بگذار ... بدون حرف ، رجز، تسلیت به من ، کفتار
بدون حرف برو ، بحث ما خود آزاری ست ... تمام شد به خدا، این غرور کفتاری ست
ببین ، من از همه ماجرا خبر دارم ... از آن خیانت بی ادعا خبر دارم
چرا دروغ به من؟! من که عاشقت بودم ... حریص دفتر ثبت دقایقت بودم
منی که لهجه افکار صامتت بودم ... برای حرف زدن پای ثابتت بودم
بدون حرف برو واژه ها خطرناکند ... پر از دروغ و سرابند و گاه غمناکند ....
تو را دوست دارم
در این باران
میخواستم تو
در انتهای خیابان نشسته باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران میخواستم
میخواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در آینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم…
چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کرد و گفت : فقط امروز برای مدت زیادی از برم میروی بگو که دوست دارم به چشمانش خیره شدم قطره های اشک را از چشمانش زدودم و بر لبانش بوسه ای زدم اما نگفتم که دوسش دارم روزی که به سوی او رفتم آنقدر خوشحال شد که خود را به آغوش من انداخت و سرش را بر روی سینه ام فشرد و گفت امروز بگو دوسم داری دستهای سفید و بلندش را گرفتم اما باز نگفتم که دوسش دارم . ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد با چند شاخه گل میخک سرخ به دیدارش رفتم کنار بالینش نشستم او را نگاه کردم به من گفت : بگو که دوسم داری میترسم که دیگر هیچ وقت این کلمه را از دهانت نشنوم اما باز بوسه ای بر لبانش زدم و رفتم . وقتی که آن روز به بالینش رفتم روی صورتش پارچه ای سفید بود وحشت زده وحیران پارچه را کنار زدم تازه فهمیدم چقدر دوسش دارم فریاد زدم : به خدا دوست دارم اما….

دانلود
آهنگ وبلاگ
آهنگ من یک قلبم
مدیر وبلاگ