همیشه آرزو داشتم ٬که تنها باشم
ولی امروز تنهای تنهای تنها
اگر کفر نباشد تنهاتر از خدا
تنها ٬اما این دل است که می سوزاند
تنها ٬اگر فقط .........
کاش میموردم به خدایم میرسیدم
تا تنها نباشم

گذشته یک زخم پیر و کهنس خوب نمیشه
تو ابرا یک ابر گریه سازه دور نمیشه
یک مرغ جلده که هیچ وقت نمیره
یک دشت خشک که با اشک جون میگیره
یک زنجیره یک بنده یک دیواره بلنده
گذشته جنس کوه مثل سنگه
چه سخته چه سخته گذشتن از تو دیوار گذشته
یک خوابه رسیدن به فردایی که پشت اون نشسته
گذشته تو فریاد تموم گریه هامی
یک عمر تو بیداریی تلخ قصه هامی
تو شب هامو به بیزاری کشوندی
تو خورشید یک خواب رو سوزوندی
تو آزاری تو دردی یک دیوار بلندی
گذشته جنس کوه مثل سنگه
چی می شد چی می شد
تموم لحضه های من که میرن
بمیرن، بمیرن که امروز من رو از من نگیرن
من آن رنجیده خاطر اسیر چشم یار بی وفایم
من آن رفته از یاد در این دنیای بی عشق و وفایم
من آن گمگشته در ظلمت شبهای سیاه و تارم
من آن خسته دل در فکر رهایی از زندانم
من آن اسیر چشمان سیاه نا مهربانم
من آن دیوانه در شهر و دیار عاقلانم
من آن سکوت مرگبار در کنار هزاران فریادم
سلام دوستان
خیلی از دوستان ایمیل من خواستن
چشم من میزارم ولی کنار صفحه رو هم نگاه کنید هستش
Yahoo iD: b_e_h_r_o_o_z_e_v_o_s_o_g_h_i
و من تنها در این دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساس قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت دیدار چشمانت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوترها
و من هم یک پرنده تشنه بارانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی است رنگ شوق چشمانم
وقتی نگاهت را برایم ننگ کردی
پروانه شمع دلم را منگ کردی
وقتی نگاهت را سرودم باورم شد با من مدارا می کنی
،نه! جنگ کردی روزی که باور های خیسم را شکستی
دیگر چرا پای دلم را لنگ کردی؟
اینجاخدایان مرا آتش کشیدند آن لحظه ای که قلب خود را سنگ کردی دیدی غزلهایم تمامی رنگ می باخت این آخرین شعر مرا کمرنگ کردی
سلام دوستان
من همین جا اول علام کنم که عشق الکی هیچ شعبه ای نداره
و تنها عشق الکی رو امیر تالاری می نویسه
در مورد آهنگ وبلاگ هم که دوستان میل میزنن و سوال می کنن
این آهنگ رو خودم خوندم لینک دانلود شم کنار صفحه هست
یا حق همیشه سبز باشید
نمی دونم کدوم حس نشونی تو رو به من داد
گذار من عاشق به خونه تو افتاد
نمی دونم کدوم یاد عطر تن کدوم باد
عکس تو رو تو قاب خاطره هام نشون داد
نمی دونم کدوم دست کتاب غصه رو بست
نگاه من عاشق به چشمای تو دل بست
نیاز هر نگاهم سایه و تکیه گاهم
برای با تو بودن همیشه چشم به راهم
بیا تو فصل گلریز از عشق من نپرهیز
بیا با من بهار شو بزن به قلب پاییز

من قدرت فریاد را از دستان باد گرفتم تا تمام سکوتم از عشق معنا شود...من در این جنگل تاریک به دنبال مردی سیاه پوش میگردم...او که همچون شبهی گذرا آمد و قبل از این که صدایش بزنم در میان درختان مه آلود و غم زده گم شد....گویی کسی قلبش را در گنجه ی زمان محبوس کرده بود.از چشمانش رنگ شادی رفته بود و دستانش پر از تمنا بود....میدانستم که میتوانم از حقیقت برایش معنایی شیرین تر بسازم اما او نبود...آری او دیگر نبود .او از میان تمام درختان گذشت و به سرزمینی سفر کرد که کلید گنجینه را بیابد و خود را برای همیشه از زندان ابدی رها سازد....و اکنون در این ثانیه هایه یخ زده فقط من و تو ماندیم.به اطرافت نگاه کن.میخواهم بخوابم و قانون این جنگل را زیره پا گذارم اما افسوس که این شهر.شهر بی خوابیست.کاش حقیقتی بهتر به سراغم می آمد و مرا از این برزخ نجات میداد.اما گذر زمان در گوشم ترانه ی تنهایی میخواند و من هنوز با نگاهی بی معنا به دنبال معنی عشق میگردم. گویی هزار سال از عاشقی دورم.....
عشق من جز غم دلواپسی نیست
آخه قلبم مثل قلب کسی نیست
تو به تصویری چه کودکانه دل باخته ای
منو اون جوری که در باورت ساخته ای
تو به نقشی ،که چه دوره از من
عکس ماه،توی آب روشن
توی،رویایی مثل بیداری
تو میخوایی،که ماه روازبرکه بیایی برداری
عشق من جز غم دلواپسی نیست
آخه قلبم مثل قلب کسی نیست
من پرازاحساسم توپرازاحساسی
وای اگه قلب منو نشناسی
بیا با عشق واحساس منو دوباره بشناس
بیا با عشق واحساس منو دوباره بشناس
من نه عمری پشت شیشه چون عروسک بودم
نکه خفته بین پنبه هاوپولک بودم
من اگرسردار عشقم یا که پاک باخته ام
سرنوشتم را با دستای خودم ساختم
قصه ها گذشته برمن تا بدونم کیستم
سرگذشتم هر چه بوده من پشیمون نیستم
یه زمان عاشق وگاهی توی آغوش هوس
هرچه بوده انتخاب من بوده و بس
عشق من جز غم دلواپسی نیست
آخه قلبم مثل قلب کسی نیست
من پرازاحساسم توپرازاحساسی
وای اگه قلب منو نشناسی
بیا با عشق واحساس منو دوباره بشناس
بیا با عشق واحساس منو دوباره بشناس
گاهی سرشاراز حقیقت گاهی مغلوب گناه
هر چه هستم تو فقط مرابرای من بخواه
من اگه مریم پاکم یاکه یک گیاه هرز
عشق من بیا به باورهای من عشق بورز
من پرازاحساسم تو پرازاحساسی
مگه میشه قلبم رو نشناسی مگه میشه.....
سلام دوستان عزیز
من پدر بزرگم فوت شده به همین خاطر حوصله ندارم آپ کنم
روحش شاد و یادش گرامی
ایشالا پست بعدی جبران می کنم
پدربزرگم مرحم دردم الهی دورت بگردم
تو فقط شریک اشک و بغض و اخم و خندم