هجران

ماه از گوشه ی ابری به در آمد،مات در من نگریست


من آرام فقط شانه بالا زدم و خندیدم،


او ندانست که من در پس این شانه بالا زدن،


غم هجران تو را


باز پنهان کردم.

 



ماه مبارک رمضان بر شما دوستان عزیز مبارک باشه انشااله نماز و روز هاتون مورد قبول حق تعالی قرار بگیره


قرار ما : پنجشنبه ۶/۷/۸۵ باشگاه وبلاگ نویسان تهران به صرف افطار


این هم آدرس قرار من هم اگه خدا خواست میام     قرار وبلاگی (افطاری)

نفرت

در همه حال به تو فکر می کردم
ولی اکنون به تنها چیزی که فکر نمی کنم، تو هستی!
زندگی را از پس چشمان تو می نگریستم
اما نمی دانستم آن چشمها، چشمانی حریص بیش نیستند!
من عشق را می خواستم ولی تو ... نفرت را در وجودم کاشتی

عشق خاموش

خوب مشکله تصورش که ما کنار هم باشیم مهم نرفته
موندن سر رفاقته اما یه چیزی قلب عاشق رو بدجوری آتیش میزته
معلومه بودن، کسی که بزرگترین تفریحش خیانته اما از همه ی این ها گذشته 
واسئه من توی دنیا از همه عزیز تری و بهترینی اینم بدون اینجا واسه گره های نگاهت یه شاعری منتظر دیدنت ولی گناه من سنگین تر از نگاه تو نبود با این حال تنها برایت مینویسم
                         
                            بیا تا دلواپس ، دلواپسی های همدیگر باشیم
         
                    ای کاش رسیدن من به تو همین پل نگاه بود


 


 


سلام به همه مهربون ها


ممنون از این که به کلبه تنهایی من سر میزنید


دوستانی که لطف می کنند و منت میزارن بر سر من و نظر میدن لطف کنن


ایمیل یا آدرس وب شون رو تو نظرات بزارین


جواب نظر هاتون هم توی نظرات میدم

یاهو ایدی ~>>>  b_e_h_r_o_o_z_e_v_o_s_o_g_h_i

 

 


فرشته سوخته

دیشب بی شک بدترین شب عمرم بود شبی که مرگ یک فرشته را با چشمان خود دیدم . شبی که خوبی مرد ! شب سیاهی بود و باز هم سیاهی! در مقابل چشمان بیمار من فرشته ای دست و پا می زد . پاک و معصوم ... مضطرب ...گریان و رنج کشیده! اسیر در چنگال شیطان ... چهره معصوم و آه جگرسوز او هر لحظه درونم را می سوزد. آری کاش همان شب مرده بودم! تن نهیف فرشته . غرق در خون قربانی خودخواهی جامعه ما شده بود... چه می توانستم بکنم! بخدا سوگند هر آنچه در توانم بود برای نجاتش انجام دادم. اما فرشته کوچک سوخت!مرد! و من قبل از او شکستم! سوختم! و سر افکنده شدم! و شیطان مستانه قهقهه سر داد ! از فرط گرسنگی از خواب پریدم ! و چه خوابی بود ! کابوس ! اما وقتی اتاق را نگریستم اتاق مملو از بال و پر سوخته فرشته کوچک بود !

ای فرشته سوخته . باور کن که من سعی خودم رو برای نجاتت کردم و اکنون وقت آن است که سر بر زمین بگذارم و بمیرم! مرا ببخش!

عشقی اصلا نبوده

                                          قصه ی برگ وباده تموم سرنوشتم
                                          برای با تو بودن از همه چیز گذشتم
                                          برای اولین بار رو قلبم اسم تورو نوشتم
                                            از دنیای خیالم فقط به تو میگفت
                                         ولی حالا گذشته هر چی بین ما بوده
                                         حالا دیگه مهم نیست حرفای عاشقونه
                                         حالا دیگه تو رفتی بی هیچ غم و بهونه
                                            تازه باورم شد که عشقی اصلا نبوده
                                         حالا برای منم عشق فقط تو دفتر خاطراته
                                         جایی که همه خنده هاو گریه ها شده زباله

می دونم

می دونم خطا نکردم می دونم

می دونم وفا نکردی می دونم

میدونم دلم شکست خوب می دونم

خاطراتت داره داغون می کنه

غم و غصت داره ویرون می کنه

آخه تنهایی یه درد عزیزم

وداع کردنت یه مرگ عزیزم

می دونم چشمام دیگه اشک نداره

می دونم دلت برام جا نداره

می دونم تنها شدم تو ادما

حتی عشقم دیگه معنا نداره

یادته برام میمردی یادته

یادته با هم می خوندیم یادته

یادته تو شبای بارونی تو می گفتی عشقمون آخر نداره

 

دوستان موزیک وبلاگ با صدای خودمه

نظر تون رو در مورد موزیک بگین

ممنون از شما مهربون ها

 

نفس های هرز

ساده آسون قلبم میگه آروم آروم

آره باید اینبار به جای داد وبیداد

کاری کنم همه رسواییا سراغت بیاد

نفرت اون نامردیا و هوسبازیات

شکستن غرورم زیر بار نگاهات

این دفعه اومدم منت کشیت

اما اومدم انتقام از خودخواهیت

بخند آخرین لحظه های غرورته

اینبار نوبت سوختن و گریه های سوت وکورته

کسی نیست دیگه برای چشمای دروغت بارون بشه بباره

آب بشه تو هرم گرمای نفسات قلبشو زیرپاهات بداره

برا بار اول بارآخر عاشق شدم

اینبار تابوت کش دل پستت شدم

دلم میگه آروم آروم خنجرو بکش رو قلبش

که نه پوستی بمونه نه استخونی تا مرگش

آروم آروم میام سراغت منم یکی از بازیچه هاتم

اما تا گرفتن آخرین نفسای هرزت باهاتم

 

فرشته

همش تقصیر منه اگه گفتم دوست دارم به اخم تو میخندیدم میگفتم عاشقت منم همش تقصیر منه که دل به عشق تو دادم میونه خط آدما دیوونه پری شدم همش تقصیر منه دروغهاتو نمی دیدم چشمامو زود میبستم و فریبتو نمیدیدم همش تقصیر منه ما رو چه به فرشته ها کسی که حتی یک ستاره نداره چه به شما همش تقصیر منه خواستم که تنها نمونم به هر کسی که رسیدم گفتم دیگه تو رو ندارم

و باز دلم تنگه!

این روزها،روزهایی که فقط به جدایی فکر می کنم.به اشکهایی که سرازیر می شه و هیچ چاره ای براشون نیست. فکر می کنم چراآدم عاشق می شه وچرا بعدش باید جدایی رو تجربه کنه؟جدایی!فکر می کنم بزرگترین غم عالمه. بزرگترین دردی که آدم می تونه بهش دچار بشه و بدتر از اون، اینه که نتونی براش کاری بکنی.باید فقط خاطره هاتو با خودت ببری.فقط حسرت با هم بودن رو.فقط انتظار رو و فقط غم رو.باید اون نگاهها و اون سکوتهایی که هزاران حرف رو برات داشتن جا بزاری و بری. باید اون دستهایی که همیشه بهت آرامش می دن رو جا بزاری. باید بری چون سرنوشت برات خواسته. باید بری تا دلت تنگ شه .تا دلت بگیره برای روزهایی که
بیخودی هدر دادی. باید بری تا خودتو برای اونروزایی که خودخواه بودی هرگز نبخشی. برای
روزهایی که فقط خودتو دیدی و اونو ندیدی. باید بری تا شاید آدم بشی!

چقد سخته ....

چقدر سخته آدم چیزهایی را که دوست داره از دست بده ،چقدر سخته وقتی که مجبوریم
دوست داشتنی ها رو کنار بگذاریم و همه ما رو برای این کار تشویق می کنند خیلی سخته
است که انسان را مجبور به فراموش کردن دلبستگی ها می کنند و آن را منع می کنند
نمی دانم خیلی سخته که آدم عشقش رو فراموش کنه .
همیشه دوست داشتم یکی رو دوست داشتم اما این دوست داشتن رو ازم گرفتن نمی دونم
چرا و نمی دونم باید چی کار کرد باید ساخت بله چون ما مقصر هستیم پس باید بسازیم.

کشتن عشق یعنی آزادی محض
کشتن دوست یعنی آزادی حق
کشتن فضا یعنی
دیوانگی محض
و کشتن تو یعنی دیوانگی حق

و این را بدان که اگر چیزی را در قلبت کشتی برای همیشه خواهد مرد!

واین رو بدون تو برای همیشه برای من مردی